asceticisms

[ایالات متحده]/æsˈkɛtɪsɪzəmz/
[بریتانیا]/æˈsɛtɪˌsɪzəm/

ترجمه

n. شیوه‌ها یا باورهای زهد؛ انضباط شدید خود و پرهیز از تمام اشکال لذت‌جویی، معمولاً به دلایل مذهبی.

جملات نمونه

his asceticisms led him to a life of simplicity.

خشکانجی‌گری او او را به زندگی ساده‌زیستی سوق داد.

many philosophers advocate for asceticisms to find inner peace.

بسیاری از فیلسوفان برای یافتن آرامش درونی، خشکانجی‌گری را تبلیغ می‌کنند.

she practiced various asceticisms to strengthen her discipline.

او برای تقویت انضباط خود، انواع مختلفی از خشکانجی‌گری را تمرین کرد.

his asceticisms were often misunderstood by his peers.

خشکانجی‌گری او اغلب توسط همسالانش درک نمی‌شد.

asceticisms can sometimes lead to profound spiritual insights.

خشکانجی‌گری گاهی اوقات می‌تواند منجر به بینش‌های معنوی عمیق شود.

she admired his commitment to asceticisms in a materialistic world.

او تعهد او به خشکانجی‌گری را در دنیای مادی‌گرایانه تحسین کرد.

his asceticisms were a means to escape worldly distractions.

خشکانجی‌گری او راهی برای فرار از عوامل حواس‌پرتی دنیوی بود.

they discussed the benefits of asceticisms in their philosophy class.

آنها مزایای خشکانجی‌گری را در کلاس فلسفه خود مورد بحث قرار دادند.

asceticisms can be a path to enlightenment for some individuals.

خشکانجی‌گری می‌تواند برای برخی از افراد مسیری به سوی روشنگری باشد.

he embraced asceticisms to deepen his meditation practice.

او خشکانجی‌گری را برای تعمیق تمرین مدیتیشن خود پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید