ascribing

[ایالات متحده]/əˈskraɪbɪŋ/
[بریتانیا]/əˈskrɪbɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به یک علت، شخص یا چیز خاص نسبت دادن یا اختصاص دادن؛ کسی یا چیزی را به عنوان داشتن یک ویژگی یا خصوصیت خاص در نظر گرفتن.

جملات نمونه

ascribing blame to others does not solve the problem.

نسبت دادن تقصیر به دیگران مشکل را حل نمی‌کند.

she is ascribing her success to hard work and determination.

او موفقیت خود را به تلاش و اراده سخت نسبت می‌دهد.

ascribing motives to people's actions can be misleading.

نسبت دادن انگیزه‌ها به اعمال مردم می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

he was ascribing his feelings of sadness to the rainy weather.

او احساسات غمگین خود را به دلیل آب و هوای بارانی نسبت می‌داد.

ascribing historical events to specific causes helps in understanding.

نسبت دادن رویدادهای تاریخی به علل خاص به درک کمک می‌کند.

many people are ascribing the rise in prices to inflation.

بسیاری از مردم افزایش قیمت‌ها را به تورم نسبت می‌دهند.

ascribing characteristics to a group can lead to stereotypes.

نسبت دادن ویژگی‌ها به یک گروه می‌تواند منجر به ایجاد کلیشه شود.

she is ascribing her poor performance to lack of preparation.

او عملکرد ضعیف خود را به کمبود آمادگی نسبت می‌دهد.

ascribing too much importance to social media can be harmful.

نسبت دادن اهمیت بیش از حد به رسانه‌های اجتماعی می‌تواند مضر باشد.

he is ascribing his stress to work-related issues.

او استرس خود را به مشکلات مربوط به کار نسبت می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید