assigning

[ایالات متحده]/əˈsaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/əˈsɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. توزیع یا تخصیص چیزی به کسی یا گروهی از افراد.; منصوب کردن کسی به یک وظیفه یا نقش خاص.; مشخص کردن چیزی به عنوان اینکه برای یک هدف یا استفاده خاص است.; پیش کشیدن چیزی به عنوان یک توضیح یا دلیل.

عبارات و ترکیب‌ها

assigning tasks

واگذاری وظایف

assigning roles

واگذاری نقش‌ها

assigning responsibilities

واگذاری مسئولیت‌ها

assigning priorities

تعیین اولویت‌ها

assigning projects

واگذاری پروژه‌ها

assigning deadlines

تعیین مهلت‌ها

assigning grades

اعطای نمرات

assigning seats

واگذاری صندلی‌ها

assigning numbers

واگذاری شماره‌ها

assigning ownership

واگذاری مالکیت

جملات نمونه

the manager is assigning tasks to each team member.

مدیر وظایف را به هر یک از اعضای تیم محول می‌کند.

assigning responsibilities helps improve team efficiency.

محول کردن مسئولیت‌ها به بهبود کارایی تیم کمک می‌کند.

she is assigning roles for the upcoming project.

او نقش‌ها را برای پروژه آتی تعیین می‌کند.

we are assigning a budget for the new initiative.

ما بودجه‌ای را برای طرح جدید اختصاص می‌دهیم.

assigning deadlines is crucial for project management.

تعیین مهلت‌ها برای مدیریت پروژه بسیار مهم است.

he is assigning the best resources to the project.

او بهترین منابع را به پروژه اختصاص می‌دهد.

the teacher is assigning homework for the weekend.

معلم تکالیف آخر هفته را تعیین می‌کند.

assigning mentors can help new employees adapt.

تعیین مربی می‌تواند به سازگاری کارمندان جدید کمک کند.

they are assigning extra hours to meet the deadline.

آنها ساعات بیشتری را برای رسیدن به مهلت مقرر تعیین می‌کنند.

assigning a point of contact improves communication.

تعیین یک نقطه تماس، ارتباطات را بهبود می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید