ascription

[ایالات متحده]/ə'skrɪpʃ(ə)n/
[بریتانیا]/əs'krɪpʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نسبت دادن
v. نسبت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

assign ascription

تعیین نسبت

cultural ascription

نسبت فرهنگی

individual ascription

نسبت فردی

جملات نمونه

an ascription of effect to cause.

نسبت دادن اثر به علت

her ascription of the text to Boccaccio.

نسبت دادن متن به بوکاچیو

the ascription of special personal qualities to political leaders.

نسبت دادن ویژگی‌های شخصی خاص به رهبران سیاسی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید