aspersed with stars
پاشیده شده با ستارهها
aspersed with flowers
پاشیده شده با گلها
aspersed with negativity
پاشیده شده با منفیگرایی
he felt that his reputation had been unfairly aspersed.
او احساس کرد که شهرت او به ناحق مورد افترا قرار گرفته است.
many aspersed her character without knowing the truth.
بسیاری بدون اطلاع از حقیقت، شخصیت او را مورد افترا قرار دادند.
they aspersed the team's efforts after the loss.
آنها پس از شکست، تلاشهای تیم را مورد افترا قرار دادند.
it's unfair to aspersed someone's motives without evidence.
بدون مدرک، افترا زدن به انگیزههای کسی غیر منصفانه است.
the article aspersed the politician's integrity.
مقاله یکپارچگی سیاستمدار را مورد افترا قرار داد.
she felt hurt when her intentions were aspersed.
وقتی قصد و نیت او مورد افترا قرار گرفت، او احساس آسیب کرد.
people often aspersed those who were different.
مردم اغلب کسانی را که متفاوت بودند، مورد افترا قرار می دادند.
his comments aspersed the entire community.
اظهارات او کل جامعه را مورد افترا قرار داد.
they aspersed her achievements out of jealousy.
آنها به دلیل حسادت، دستاوردهای او را مورد افترا قرار دادند.
it's easy to aspersed someone when you're not in their shoes.
وقتی در جایگاه آنها نیستید، افترا زدن به کسی آسان است.
aspersed with stars
پاشیده شده با ستارهها
aspersed with flowers
پاشیده شده با گلها
aspersed with negativity
پاشیده شده با منفیگرایی
he felt that his reputation had been unfairly aspersed.
او احساس کرد که شهرت او به ناحق مورد افترا قرار گرفته است.
many aspersed her character without knowing the truth.
بسیاری بدون اطلاع از حقیقت، شخصیت او را مورد افترا قرار دادند.
they aspersed the team's efforts after the loss.
آنها پس از شکست، تلاشهای تیم را مورد افترا قرار دادند.
it's unfair to aspersed someone's motives without evidence.
بدون مدرک، افترا زدن به انگیزههای کسی غیر منصفانه است.
the article aspersed the politician's integrity.
مقاله یکپارچگی سیاستمدار را مورد افترا قرار داد.
she felt hurt when her intentions were aspersed.
وقتی قصد و نیت او مورد افترا قرار گرفت، او احساس آسیب کرد.
people often aspersed those who were different.
مردم اغلب کسانی را که متفاوت بودند، مورد افترا قرار می دادند.
his comments aspersed the entire community.
اظهارات او کل جامعه را مورد افترا قرار داد.
they aspersed her achievements out of jealousy.
آنها به دلیل حسادت، دستاوردهای او را مورد افترا قرار دادند.
it's easy to aspersed someone when you're not in their shoes.
وقتی در جایگاه آنها نیستید، افترا زدن به کسی آسان است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید