| جمع | assimilators |
assimilator device
دستگاه همگونساز
nutritional assimilator
همگونساز تغذیهای
assimilator of knowledge
همگونساز دانش
cultural assimilator
همگونساز فرهنگی
social assimilator
همگونساز اجتماعی
language assimilator
همگونساز زبان
assimilator of ideas
همگونساز ایدهها
information assimilator
همگونساز اطلاعات
neural assimilator
همگونساز عصبی
assimilator of cultures
همگونساز فرهنگها
the assimilator can process information quickly.
آسیملاتور میتواند اطلاعات را به سرعت پردازش کند.
she is an excellent assimilator of new ideas.
او یک آسیملاتور عالی از ایدههای جدید است.
the team needs a strong assimilator to unify their strategies.
تیم به یک آسیملاتور قوی برای متحد کردن استراتژیهایشان نیاز دارد.
as an assimilator, he adapts easily to different cultures.
به عنوان یک آسیملاتور، او به راحتی با فرهنگهای مختلف سازگار میشود.
being an effective assimilator requires good listening skills.
برای اینکه یک آسیملاتور مؤثر باشید، به مهارتهای شنیداری خوب نیاز دارید.
the assimilator played a key role in the project.
آسیملاتور نقش کلیدی در پروژه ایفا کرد.
her role as an assimilator helps bridge communication gaps.
نقش او به عنوان یک آسیملاتور به پل زدن شکافهای ارتباطی کمک میکند.
the company values the input of every assimilator.
شرکت از نظرات هر آسیملاتوری قدردانی میکند.
he is recognized as a natural assimilator in the group.
او به عنوان یک آسیملاتور طبیعی در گروه شناخته میشود.
an assimilator often enhances team dynamics.
یک آسیملاتور اغلب پویایی گروه را افزایش میدهد.
assimilator device
دستگاه همگونساز
nutritional assimilator
همگونساز تغذیهای
assimilator of knowledge
همگونساز دانش
cultural assimilator
همگونساز فرهنگی
social assimilator
همگونساز اجتماعی
language assimilator
همگونساز زبان
assimilator of ideas
همگونساز ایدهها
information assimilator
همگونساز اطلاعات
neural assimilator
همگونساز عصبی
assimilator of cultures
همگونساز فرهنگها
the assimilator can process information quickly.
آسیملاتور میتواند اطلاعات را به سرعت پردازش کند.
she is an excellent assimilator of new ideas.
او یک آسیملاتور عالی از ایدههای جدید است.
the team needs a strong assimilator to unify their strategies.
تیم به یک آسیملاتور قوی برای متحد کردن استراتژیهایشان نیاز دارد.
as an assimilator, he adapts easily to different cultures.
به عنوان یک آسیملاتور، او به راحتی با فرهنگهای مختلف سازگار میشود.
being an effective assimilator requires good listening skills.
برای اینکه یک آسیملاتور مؤثر باشید، به مهارتهای شنیداری خوب نیاز دارید.
the assimilator played a key role in the project.
آسیملاتور نقش کلیدی در پروژه ایفا کرد.
her role as an assimilator helps bridge communication gaps.
نقش او به عنوان یک آسیملاتور به پل زدن شکافهای ارتباطی کمک میکند.
the company values the input of every assimilator.
شرکت از نظرات هر آسیملاتوری قدردانی میکند.
he is recognized as a natural assimilator in the group.
او به عنوان یک آسیملاتور طبیعی در گروه شناخته میشود.
an assimilator often enhances team dynamics.
یک آسیملاتور اغلب پویایی گروه را افزایش میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید