assimilator

[ایالات متحده]/ˌæsɪmɪˈleɪtər/
[بریتانیا]/ˌæ víctimas, 'leɪ tər /
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا فرآیندی که چیزی را جذب یا جذب می‌کند.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

assimilator device

دستگاه هم‌گون‌ساز

nutritional assimilator

هم‌گون‌ساز تغذیه‌ای

assimilator of knowledge

هم‌گون‌ساز دانش

cultural assimilator

هم‌گون‌ساز فرهنگی

social assimilator

هم‌گون‌ساز اجتماعی

language assimilator

هم‌گون‌ساز زبان

assimilator of ideas

هم‌گون‌ساز ایده‌ها

information assimilator

هم‌گون‌ساز اطلاعات

neural assimilator

هم‌گون‌ساز عصبی

assimilator of cultures

هم‌گون‌ساز فرهنگ‌ها

جملات نمونه

the assimilator can process information quickly.

آسیملاتور می‌تواند اطلاعات را به سرعت پردازش کند.

she is an excellent assimilator of new ideas.

او یک آسیملاتور عالی از ایده‌های جدید است.

the team needs a strong assimilator to unify their strategies.

تیم به یک آسیملاتور قوی برای متحد کردن استراتژی‌هایشان نیاز دارد.

as an assimilator, he adapts easily to different cultures.

به عنوان یک آسیملاتور، او به راحتی با فرهنگ‌های مختلف سازگار می‌شود.

being an effective assimilator requires good listening skills.

برای اینکه یک آسیملاتور مؤثر باشید، به مهارت‌های شنیداری خوب نیاز دارید.

the assimilator played a key role in the project.

آسیملاتور نقش کلیدی در پروژه ایفا کرد.

her role as an assimilator helps bridge communication gaps.

نقش او به عنوان یک آسیملاتور به پل زدن شکاف‌های ارتباطی کمک می‌کند.

the company values the input of every assimilator.

شرکت از نظرات هر آسیملاتوری قدردانی می‌کند.

he is recognized as a natural assimilator in the group.

او به عنوان یک آسیملاتور طبیعی در گروه شناخته می‌شود.

an assimilator often enhances team dynamics.

یک آسیملاتور اغلب پویایی گروه را افزایش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید