inculcator

[ایالات متحده]/ˈɪŋ.kʌl.keɪ.tər/
[بریتانیا]/ˈɪŋ.kəl.keɪ.tɚ/

ترجمه

n. کسی که آموزش می‌دهد یا ارزش‌ها را منتقل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

knowledge inculcator

پرورش‌دهنده دانش

moral inculcator

پرورش‌دهنده اخلاق

values inculcator

پرورش‌دهنده ارزش‌ها

cultural inculcator

پرورش‌دهنده فرهنگ

discipline inculcator

پرورش‌دهنده انضباط

social inculcator

پرورش‌دهنده اجتماعی

educational inculcator

پرورش‌دهنده آموزشی

ethical inculcator

پرورش‌دهنده اخلاقی

character inculcator

پرورش‌دهنده شخصیت

leadership inculcator

پرورش‌دهنده رهبری

جملات نمونه

the teacher acted as an inculcator of values in her students.

معلم به عنوان یک الگو و ترویج‌کننده ارزش‌ها در بین دانش‌آموزان خود عمل می‌کرد.

parents are often the primary inculcators of discipline.

والدین اغلب اصلی‌ترین ترویج‌کنندگان نظم هستند.

he serves as an inculcator of critical thinking in the classroom.

او به عنوان ترویج‌کننده تفکر انتقادی در کلاس درس عمل می‌کند.

as an inculcator of culture, she organized various events.

به عنوان ترویج‌کننده فرهنگ، او رویدادهای مختلفی را سازماندهی کرد.

the inculcator of knowledge inspired many students.

ترویج‌کننده دانش الهام‌بخش بسیاری از دانش‌آموزان بود.

he was known as an inculcator of teamwork among his peers.

او به عنوان ترویج‌کننده کار گروهی در بین همسالانش شناخته می‌شد.

inculcators of good habits can change lives.

ترویج‌کنندگان عادت‌های خوب می‌توانند زندگی‌ها را تغییر دهند.

the program aims to be an inculcator of environmental awareness.

هدف برنامه این است که به عنوان ترویج‌کننده آگاهی زیست‌محیطی عمل کند.

she was an inculcator of compassion and empathy in her community.

او ترویج‌کننده شفقت و همدلی در جامعه خود بود.

the role of an inculcator is crucial in early childhood education.

نقش یک ترویج‌کننده در آموزش اوایل کودکی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید