knowledge inculcator
پرورشدهنده دانش
moral inculcator
پرورشدهنده اخلاق
values inculcator
پرورشدهنده ارزشها
cultural inculcator
پرورشدهنده فرهنگ
discipline inculcator
پرورشدهنده انضباط
social inculcator
پرورشدهنده اجتماعی
educational inculcator
پرورشدهنده آموزشی
ethical inculcator
پرورشدهنده اخلاقی
character inculcator
پرورشدهنده شخصیت
leadership inculcator
پرورشدهنده رهبری
the teacher acted as an inculcator of values in her students.
معلم به عنوان یک الگو و ترویجکننده ارزشها در بین دانشآموزان خود عمل میکرد.
parents are often the primary inculcators of discipline.
والدین اغلب اصلیترین ترویجکنندگان نظم هستند.
he serves as an inculcator of critical thinking in the classroom.
او به عنوان ترویجکننده تفکر انتقادی در کلاس درس عمل میکند.
as an inculcator of culture, she organized various events.
به عنوان ترویجکننده فرهنگ، او رویدادهای مختلفی را سازماندهی کرد.
the inculcator of knowledge inspired many students.
ترویجکننده دانش الهامبخش بسیاری از دانشآموزان بود.
he was known as an inculcator of teamwork among his peers.
او به عنوان ترویجکننده کار گروهی در بین همسالانش شناخته میشد.
inculcators of good habits can change lives.
ترویجکنندگان عادتهای خوب میتوانند زندگیها را تغییر دهند.
the program aims to be an inculcator of environmental awareness.
هدف برنامه این است که به عنوان ترویجکننده آگاهی زیستمحیطی عمل کند.
she was an inculcator of compassion and empathy in her community.
او ترویجکننده شفقت و همدلی در جامعه خود بود.
the role of an inculcator is crucial in early childhood education.
نقش یک ترویجکننده در آموزش اوایل کودکی بسیار مهم است.
knowledge inculcator
پرورشدهنده دانش
moral inculcator
پرورشدهنده اخلاق
values inculcator
پرورشدهنده ارزشها
cultural inculcator
پرورشدهنده فرهنگ
discipline inculcator
پرورشدهنده انضباط
social inculcator
پرورشدهنده اجتماعی
educational inculcator
پرورشدهنده آموزشی
ethical inculcator
پرورشدهنده اخلاقی
character inculcator
پرورشدهنده شخصیت
leadership inculcator
پرورشدهنده رهبری
the teacher acted as an inculcator of values in her students.
معلم به عنوان یک الگو و ترویجکننده ارزشها در بین دانشآموزان خود عمل میکرد.
parents are often the primary inculcators of discipline.
والدین اغلب اصلیترین ترویجکنندگان نظم هستند.
he serves as an inculcator of critical thinking in the classroom.
او به عنوان ترویجکننده تفکر انتقادی در کلاس درس عمل میکند.
as an inculcator of culture, she organized various events.
به عنوان ترویجکننده فرهنگ، او رویدادهای مختلفی را سازماندهی کرد.
the inculcator of knowledge inspired many students.
ترویجکننده دانش الهامبخش بسیاری از دانشآموزان بود.
he was known as an inculcator of teamwork among his peers.
او به عنوان ترویجکننده کار گروهی در بین همسالانش شناخته میشد.
inculcators of good habits can change lives.
ترویجکنندگان عادتهای خوب میتوانند زندگیها را تغییر دهند.
the program aims to be an inculcator of environmental awareness.
هدف برنامه این است که به عنوان ترویجکننده آگاهی زیستمحیطی عمل کند.
she was an inculcator of compassion and empathy in her community.
او ترویجکننده شفقت و همدلی در جامعه خود بود.
the role of an inculcator is crucial in early childhood education.
نقش یک ترویجکننده در آموزش اوایل کودکی بسیار مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید