attested to their good faith.
به حسن نیت خود شهادت دادند.
The handwriting expert attested to the genuineness of the signature.
متخصص خوشنویسی اصالت امضا را تایید کرد.
Witnesses attested his account.
شهود به حساب او شهادت دادند.
splendid tombs that attested their power.See Synonyms at indicate
مقبرههای باشکوه که نشاندهنده قدرت آنها بودند. به مترادفها در نشان دادن نگاه کنید
his status is attested by his becoming an alderman.
وضعیت او با انتخاب شدن او به عنوان عضو شورای شهر تایید می شود.
Despite its immense popularity attested by countless collections, the quotation as a literary form has gone largely unstudied.
با وجود محبوبیت فوق العاده آن که توسط مجموعه های بی شماری تایید شده است، نقل قول به عنوان یک فرم ادبی به طور گسترده ای مورد مطالعه قرار نگرفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید