autobuss

[ایالات متحده]/ɔːtəubʌs/
[بریتانیا]/ɔ:təubʌs/

ترجمه

n. اتوبوس، به ویژه یک اتوبوس بزرگ که برای حمل و نقل عمومی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

take the autobus

乘坐公共汽车

autobuss schedule

برنامه اتوبوس

nearby autobus stop

ایستگاه اتوبوس نزدیک

autobuss fare

هزینه اتوبوس

public autobus system

سیستم اتوبوسرانی عمومی

autobuss route map

نقشه مسیر اتوبوس

autobuss driver

راننده اتوبوس

crowded autobus

اتوبوس شلوغ

جملات نمونه

i took the autobuss to the city center.

من با اتوبوس به مرکز شهر رفتم.

the autobuss was delayed due to traffic.

به دلیل ترافیک اتوبوس تاخیر داشت.

she prefers to travel by autobuss instead of by train.

او ترجیح می‌دهد به جای قطار با اتوبوس سفر کند.

he missed the autobuss and had to wait for the next one.

او اتوبوس را از دست داد و مجبور شد منتظر اتوبوس بعدی بماند.

the autobuss was crowded during rush hour.

در ساعات شلوغی اتوبوس خیلی شلوغ بود.

we need to catch the autobuss at 7 am.

ما باید ساعت 7 صبح اتوبوس را بگیریم.

the autobuss driver was very friendly.

راننده اتوبوس خیلی مهربان بود.

there are many autobuss routes in this city.

در این شهر مسیرهای اتوبوس زیادی وجود دارد.

taking the autobuss is an economical way to travel.

سفر با اتوبوس یک راه مقرون به صرفه برای سفر است.

we enjoyed the scenic views from the autobuss.

ما از مناظر دیدنی از داخل اتوبوس لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید