autoregulation

[ایالات متحده]/ɔːtəˌreɡjʊləˈteɪʃən/
[بریتانیا]/awˈtɔːrɛˌɡyʊleɪˈʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی یک سیستم برای تنظیم خود به طور خودکار.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

mechanisms of autoregulation

مکانیسم‌های خودتنظیمی

disruptions to autoregulation

اختلالات در خودتنظیمی

neural autoregulation

خودتنظیمی عصبی

autoregulation of breathing

خودتنظیمی تنفس

behavioral autoregulation

خودتنظیمی رفتاری

جملات نمونه

the body relies on autoregulation to maintain blood flow.

بدن برای حفظ جریان خون به خودتنظیمی متکی است.

autoregulation is crucial for kidney function.

خودتنظیمی برای عملکرد کلیه بسیار مهم است.

understanding autoregulation can help in medical treatments.

درک خودتنظیمی می‌تواند در درمان‌های پزشکی کمک کند.

autoregulation mechanisms vary among different species.

مکانیسم‌های خودتنظیمی در گونه‌های مختلف متفاوت است.

researchers study autoregulation in the context of brain injuries.

محققان خودتنظیمی را در زمینه آسیب‌های مغزی مطالعه می‌کنند.

autoregulation helps maintain homeostasis in the body.

خودتنظیمی به حفظ هموستازی در بدن کمک می‌کند.

disruptions in autoregulation can lead to health issues.

اختلالات در خودتنظیمی می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

autoregulation is a key concept in physiology.

خودتنظیمی یک مفهوم کلیدی در فیزیولوژی است.

doctors monitor autoregulation during surgeries.

پزشکان در طول جراحی‌ها خودتنظیمی را کنترل می‌کنند.

autoregulation plays a role in temperature control.

خودتنظیمی در کنترل دمای بدن نقش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید