averted his gaze
از نگاه خودداری کرد
averted disaster
از بروز فاجعه جلوگیری کرد
averted a crisis
از بحران جلوگیری کرد
averted attention
توجه را منحرف کرد
avert one's eyes
سرم را پایین انداخت
averted his suspicions
شک او را برطرف کرد
averted a conflict
از بروز درگیری جلوگیری کرد
avert danger
از خطر جلوگیری کرد
successfully averted
به طور موفقیت آمیزی جلوگیری کرد
the crisis was averted by quick action from the team.
بحران با اقدام سریع تیم جلوگیری شد.
measures were taken to avert a potential disaster.
برای جلوگیری از یک فاجعه احتمالی، اقداماتی انجام شد.
they averted their eyes from the disturbing scene.
آنها چشم خود را از صحنه آزاردهنده دور کردند.
his timely intervention averted a serious accident.
عملکرد به موقع او از یک حادثه جدی جلوگیری کرد.
efforts were made to avert any misunderstandings.
برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم، تلاش هایی انجام شد.
she averted her gaze when the argument escalated.
وقتی بحث بالا گرفت، او نگاه خود را منحرف کرد.
they worked together to avert a financial crisis.
آنها برای جلوگیری از بحران مالی با هم همکاری کردند.
the government took steps to avert a public health emergency.
دولت اقداماتی برای جلوگیری از یک بحران بهداشت عمومی انجام داد.
he averted his thoughts from the troubling news.
او افکار خود را از اخبار ناراحت کننده دور کرد.
by planning ahead, we can avert future problems.
با برنامه ریزی از قبل، می توانیم از مشکلات آینده جلوگیری کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید