avocation in life
اشتغال اوقات فراغت
avocation for relaxation
سرگرمی برای آرامش
a person's avocation
اشتغال فرد
avocation for enjoyment
سرگرمی برای لذت بردن
my avocation is painting landscapes.
اشتیاقم نقاشی منظره است.
she turned her avocation into a successful business.
او سرگرمی خود را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرد.
volunteering at the animal shelter became his favorite avocation.
داوطلب شدن در سرپناه حیوانات به سرگرمی مورد علاقه او تبدیل شد.
he has a passion for photography as his avocation.
او به عنوان سرگرمی خود، علاقه زیادی به عکاسی دارد.
writing poetry is her cherished avocation.
نوشتن شعر سرگرمی ارزشمند اوست.
many people pursue an avocation to relieve stress.
بسیاری از مردم برای کاهش استرس، سرگرمی را دنبال می کنند.
his avocation in music brings him joy.
سرگرمی او در موسیقی شادی را برایش به ارمغان می آورد.
gardening is a rewarding avocation for many.
باغبانی برای بسیاری از افراد سرگرمی ارزشمندی است.
she dedicates her weekends to her avocation of writing.
او آخر هفته های خود را به سرگرمی نوشتن اختصاص می دهد.
his avocation in woodworking has become a lifelong hobby.
سرگرمی او در نجاری به یک سرگرمی مادام العمر تبدیل شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید