avocation

[ایالات متحده]/ˌævəˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌævəˈkeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سرگرمی یا تفریح؛ چیزی که علاوه بر شغل اصلی برای لذت یا علاقه انجام می‌شود.؛ یک شغل یا استخدام ثانویه؛ یک موقعیت پاره‌وقت.

عبارات و ترکیب‌ها

avocation in life

اشتغال اوقات فراغت

avocation for relaxation

سرگرمی برای آرامش

a person's avocation

اشتغال فرد

avocation for enjoyment

سرگرمی برای لذت بردن

جملات نمونه

my avocation is painting landscapes.

اشتیاقم نقاشی منظره است.

she turned her avocation into a successful business.

او سرگرمی خود را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرد.

volunteering at the animal shelter became his favorite avocation.

داوطلب شدن در سرپناه حیوانات به سرگرمی مورد علاقه او تبدیل شد.

he has a passion for photography as his avocation.

او به عنوان سرگرمی خود، علاقه زیادی به عکاسی دارد.

writing poetry is her cherished avocation.

نوشتن شعر سرگرمی ارزشمند اوست.

many people pursue an avocation to relieve stress.

بسیاری از مردم برای کاهش استرس، سرگرمی را دنبال می کنند.

his avocation in music brings him joy.

سرگرمی او در موسیقی شادی را برایش به ارمغان می آورد.

gardening is a rewarding avocation for many.

باغبانی برای بسیاری از افراد سرگرمی ارزشمندی است.

she dedicates her weekends to her avocation of writing.

او آخر هفته های خود را به سرگرمی نوشتن اختصاص می دهد.

his avocation in woodworking has become a lifelong hobby.

سرگرمی او در نجاری به یک سرگرمی مادام العمر تبدیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید