b.s

[US]//ˌbiːˈes//
[UK]//ˌbiːˈes//
Frequency: Very High

Translation

n. چیزهای بی‌معنی یا دروغ؛ کوتاه‌نویسی برای "Bachelor of Science".
v. گویا کردن چیزهای بی‌معنی؛ فریب دادن.
int. برای بیان عدم باور یا نفرت استفاده می‌شود.

Example Sentences

don't talk b.s. - just tell me what really happened.

کلاً چیزهای بی‌معنی نگوی - فقط بگو که واقعاً چه اتفاقی افتاد.

his excuse was complete b.s.

عذر او کاملاً چیزهای بی‌معنی بود.

i called b.s. on his story immediately.

من فوراً چیزهای بی‌معنی در داستان او را متوجه شدم.

she's full of b.s. - don't believe a word she says.

او پر از چیزهای بی‌معنی است - یک کلمه‌ای که می‌گوید را نکن.

he has a b.s. detector that never fails.

او یک دستگاه تشخیص چیزهای بی‌معنی دارد که هرگز خطا نمی‌کند.

that movie was total b.s.

آن فیلم کاملاً چیزهای بی‌معنی بود.

you're just giving me b.s. - be honest.

فقط چیزهای بی‌معنی به من می‌دهی - صادق باش.

the whole project was a b.s. job.

کل پروژه یک کار چیزهای بی‌معنی بود.

his b.s. artist friend tried to con everyone.

دوست هنرمند چیزهای بی‌معنی او سعی کرد که همه را فریب دهد.

i can see through your b.s.

من می‌توانم از چیزهای بی‌معنی تو عبور کنم.

stop the b.s. and get to the point.

چیزهای بی‌معنی را متوقف کن و به نقطه‌ای برو.

that's a bunch of b.s. if you ask me.

اگر از من پرسیده شود، این یک گروه از چیزهای بی‌معنی است.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now