babbles

[ایالات متحده]/ˈbæblz/
[بریتانیا]/ˈbæblz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرف بی‌معنا؛ گفتار نامفهوم؛ meaning1؛ meaning2؛ meaning3
v. به سرعت و نامفهوم صحبت کردن؛ صدای بی‌معنا تولید کردن؛ meaning1؛ meaning2؛ meaning3؛ meaning4

عبارات و ترکیب‌ها

baby babbles incoherently

بچه بي‌هدف و نامفهوم صداها را تكرار مي‌كند

جملات نمونه

the baby babbles happily in her crib.

نوزاد با خوشحالی در گهواره‌اش صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

he babbles about his favorite video games.

او درباره بازی‌های ویدیویی مورد علاقه‌اش صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

she babbles on and on during the meeting.

او در طول جلسه مدام صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

the toddler babbles to his stuffed animals.

کودک خردسال با حیوانات اسباب‌بازی‌اش صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

he tends to babble when he's nervous.

او معمولاً وقتی عصبی است صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

she babbles excitedly about her upcoming trip.

او با هیجان فراوان درباره سفر آینده‌اش صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

the children babble joyfully at the playground.

کودکان با خوشحالی در زمین بازی صداهای بی‌معنی سر می‌دهند.

he babbles nonsense when he's tired.

وقتی خسته است، او صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

she loves to babble about her day.

او عاشق صداهای بی‌معنی سر دادن درباره روزش است.

the puppy babbles as it plays with its toys.

سگ بچه در حالی که با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند، صداهای بی‌معنی سر می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید