backfiring plan
برگشت به نتیجه
backfiring effect
اثر معکوس
backfiring strategy
استراتژی معکوس
backfiring decision
تصمیم معکوس
backfiring argument
استدلال معکوس
backfiring criticism
انتقاد معکوس
backfiring attempt
تلاش معکوس
backfiring solution
راه حل معکوس
backfiring results
نتایج معکوس
backfiring reaction
واکنش معکوس
the plan was backfiring, causing more problems than it solved.
برنامهریزی در حال شکست خوردن بود و مشکلات بیشتری نسبت به آنچه حل میکرد ایجاد میکرد.
his attempts at humor were backfiring, making everyone uncomfortable.
تلاشهای او برای شوخی کردن در حال شکست خوردن بود و باعث ناراحتی همه میشد.
she realized that her strategy was backfiring during the meeting.
او متوجه شد که استراتژی او در حال شکست خوردن است در طول جلسه.
the marketing campaign started backfiring after negative reviews.
کمپین بازاریابی پس از بررسیهای منفی شروع به شکست خوردن کرد.
his decision to cut costs was backfiring, leading to lower quality.
تصمیم او برای کاهش هزینهها در حال شکست خوردن بود و منجر به کاهش کیفیت میشد.
the new policy was backfiring, creating confusion among employees.
سیاست جدید در حال شکست خوردن بود و باعث سردرگمی در بین کارکنان میشد.
they thought they could manipulate the market, but it was backfiring.
آنها فکر میکردند میتوانند بازار را دستکاری کنند، اما در حال شکست خوردن بود.
his criticisms were backfiring, making him look unprofessional.
انتقادات او در حال شکست خوردن بود و باعث میشد غیرحرفهای به نظر برسد.
the joke was meant to be funny, but it ended up backfiring.
قرار بود شوخی خندهدار باشد، اما در نهایت به ضرر او تمام شد.
she warned him that his actions might be backfiring in the long run.
او به او هشدار داد که اقدامات او ممکن است در درازمدت به ضرر او تمام شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید