bacon

[ایالات متحده]/ˈbeɪkən/
[بریتانیا]/ˈbeɪkən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گوشت خوک دودی; گوشت نمک‌زده; گوشت درمان‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

crispy bacon

بیکن ترد

bacon and eggs

بیکن و تخم مرغ

bacon sandwich

ساندویچ بیکن

smoked bacon

بیکن دودی

francis bacon

فرانسیس بیکن

جملات نمونه

a breakfast of bacon and eggs.

یک صبحانه حاوی بیکن و تخم مرغ

This bacon is too salty for me.

این بیکن برای من خیلی شور است.

the bacon began to sizzle in the pan.

بیکن شروع به سرخ شدن در تابه کرد.

a packet of smoky bacon crisps

یک بسته ترد بیکن دودی

the aroma of sizzling bacon;

بوی پنیر شور

bacon bites with cheese.

بیکن با پنیر

we'll get outside of some bacon and eggs.

ما مقداری بیکن و تخم مرغ بیرون خواهیم آورد.

she used to live on bacon and tomato sandwiches.

او قبلاً ساندویچ بیکن و گوجه فرنگی می خورد.

we'll get outside of a feed of bacon and egg.

ما مقداری بیکن و تخم مرغ بیرون خواهیم آورد.

you know I'm very partial to bacon and eggs.

می دانید من خیلی طرفدار بیکن و تخم مرغ هستم.

I tucked into the bacon and scrambled eggs.

من با لذت بیکن و تخم مرغ همزده خوردم.

bacon and eggs washed down with a cup of tea.

بیکن و تخم مرغ همراه با یک فنجان چای نوشید.

the smell of frying bacon made Hilary's mouth water.

بوی سرخ شدن بیکن باعث شد دهان هیلاری آب دار شود.

Bacon has streaks of fat and streaks of lean.

بیکن دارای خطوط چربی و خطوط لاغر است.

The frying bacon whetted my appetite.

بیکن سرخ شده اشتهای من را تحریک کرد.

He’s the one who brings home the bacon, not his wife.

او کسی است که پول را به خانه می آورد، نه همسرش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید