balder

[ایالات متحده]/ˈbɔːldər/
[بریتانیا]/ˈbɑːldər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشتر کچل; بارز; ساده; عریان
n. بالدر (خدای نور نروژی)

عبارات و ترکیب‌ها

balder dash

balder dash

a bald assertion

یک ادعای طاس

a balder truth

یک حقیقت طاس‌تر

to baldly state

بی‌پرده بیان کردن

a balder idea

یک ایده طاس‌تر

baldly claim

طبیعت‌گرایانه ادعا کردن

a balder statement

یک اظهار نظر طاس‌تر

baldly refuse

بی‌پرده امتناع کردن

جملات نمونه

he is going bald at a young age.

او در سن جوانی دچار طاسی می شود.

many people find bald heads attractive.

بسیاری از مردم سر تراشیده را جذاب می دانند.

she decided to shave her head bald.

او تصمیم گرفت سر خود را کاملاً تراش دهد.

his baldness is a sign of wisdom.

طاسی او نشانه ای از خرد است.

he wears hats to cover his bald spot.

او برای پوشاندن ناحیه طاس خود کلاه می گذارد.

bald eagles are a symbol of freedom.

بالد ایگل نماد آزادی است.

some cultures consider baldness a sign of beauty.

برخی از فرهنگ ها طاسی را نشانه ای از زیبایی می دانند.

he embraced his baldness with confidence.

او با اعتماد به نفس از طاسی خود استقبال کرد.

she loves to see bald men with beards.

او عاشق دیدن مردان طاس با ریش است.

balding can be caused by genetics or stress.

طاسی می تواند ناشی از ژنتیک یا استرس باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید