baldhead

[ایالات متحده]/bɔːlˌhed/
[بریتانیا]/bɔːldˌhed/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که کچل است.; یک کبوتر کچل.; یک فرد کچل.

عبارات و ترکیب‌ها

baldhead jokes

لطایف سر کچل

baldhead and proud

کچل و مغرور

a baldhead's confidence

اعتماد به نفس یک آدم کچل

baldhead fashion trend

روند مد سر کچل

جملات نمونه

he decided to embrace his baldhead and shave it completely.

او تصمیم گرفت از تهی‌دماغی خود استقبال کند و آن را به طور کامل بتراشد.

many people compliment his baldhead as a sign of confidence.

بسیاری از مردم از تهی‌دماغی او به عنوان نشانه ای از اعتماد به نفس تعریف می‌کنند.

she joked that his baldhead was like a shining beacon.

او شوخی کرد و گفت که تهی‌دماغی او مانند فانوسی درخشان است.

he wears a hat to protect his baldhead from the sun.

او برای محافظت از تهی‌دماغی خود در برابر آفتاب، کلاهی می‌پوشد.

his baldhead became a trademark in the industry.

تهی‌دماغی او به یک علامت تجاری در این صنعت تبدیل شد.

she lovingly rubbed his baldhead for good luck.

او با عشق و علاقه تهی‌دماغی او را برای خوش شانسی مالید.

his baldhead was the result of years of stress.

تهی‌دماغی او نتیجه سال‌ها استرس بود.

he often jokes about his baldhead during stand-up comedy.

او اغلب در طول اجرای کمدی خود در مورد تهی‌دماغی خود شوخی می‌کند.

she admired how he confidently flaunted his baldhead.

او تحسین کرد که چگونه او با اعتماد به نفس تهی‌دماغی خود را به نمایش می‌گذارد.

his friends teased him about his baldhead, but he took it in stride.

دوستانش او را به شوخی در مورد تهی‌دماغی‌اش مسخره می‌کردند، اما او آن را با خونسردی می‌پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید