balefulness

[ایالات متحده]/ˈbælɪfəl.nəs/
[بریتانیا]/bəˈlɛf.lnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بدخواه بودن؛ آسیب‌زایی، طبیعت تهدیدآمیز.
Word Forms

جملات نمونه

the balefulness in his eyes was unmistakable.

سیاهی چشم‌هایش غیرقابل انکار بود.

she spoke with a balefulness that sent chills down my spine.

او با حالتی صحبت کرد که باعث شد لرزه بر اندامم بیفتد.

the balefulness of the storm loomed over the village.

فضای سنگین طوفان بر بالای روستا سایه افکنده بود.

his balefulness was evident in the way he treated others.

رفتار او با دیگران نشان دهنده سیاهی او بود.

there was a balefulness in the air as the darkness fell.

با پایین آمدن تاریکی هوا، حالتی سنگین و ناخوشایند در فضا حاکم بود.

the villain's balefulness was a key element of the story.

سیاهی شخصیت منفی، عنصری کلیدی در داستان بود.

her balefulness made it difficult to trust her intentions.

سیاهی او باعث می‌شد اعتماد کردن به نیاتش دشوار باشد.

the balefulness of his words lingered long after he left.

فضای سنگین کلماتش مدت طولانی پس از ترک او باقی ماند.

in the shadows, a balefulness seemed to await its moment.

در سایه‌ها، حالتی سنگین به نظر می‌رسید که منتظر فرصتش بود.

the balefulness of the situation was clear to everyone.

فضای سنگین و ناخوشایند اوضاع برای همه آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید