balkanized

[ایالات متحده]/ˈbælkənaɪzd/
[بریتانیا]/ˈbɔːlkənˌaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v تقسیم کردن یا شکستن به ایالت‌ها یا گروه‌های کوچکتر، اغلب متخاصم
adj تقسیم شده یا شکسته به ایالت‌ها یا گروه‌های کوچکتر، اغلب متخاصم

جملات نمونه

the region has become increasingly balkanized over the years.

منطقه در طول سال‌ها به طور فزاینده‌ای تجزیه شده است.

efforts to unify the balkanized communities have faced many challenges.

تلاش‌ها برای متحد کردن جوامع تجزیه‌شده با چالش‌های زیادی روبرو شده‌اند.

his views were balkanized by the influence of various interest groups.

دیدگاه‌های او تحت تأثیر گروه‌های ذینفع مختلف تجزیه شده بود.

the balkanized political landscape makes governance difficult.

ساختار سیاسی تجزیه‌شده اداره را دشوار می‌کند.

they aim to reduce the balkanized nature of the education system.

آنها قصد دارند ماهیت تجزیه‌شده سیستم آموزشی را کاهش دهند.

a balkanized market can lead to inefficiencies and confusion.

بازار تجزیه‌شده می‌تواند منجر به ناکارآمدی و سردرگمی شود.

many experts warn against the dangers of a balkanized internet.

بسیاری از کارشناسان در مورد خطرات اینترنت تجزیه‌شده هشدار می‌دهند.

the company's balkanized departments hinder collaboration.

بخش‌های تجزیه‌شده شرکت همکاری را مختل می‌کنند.

efforts to create a unified strategy in a balkanized organization are essential.

تلاش برای ایجاد یک استراتژی متحد در یک سازمان تجزیه‌شده ضروری است.

his research highlights the consequences of a balkanized society.

تحقیقات او پیامدهای یک جامعه تجزیه‌شده را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید