ballgames

[ایالات متحده]/ˈbɔːlɡeɪmz/
[بریتانیا]/ˈbɑːlˌɡeɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورزش‌هایی که شامل یک توپ هستند و معمولاً به صورت تیمی بازی می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

ballgames require teamwork

بازی‌های توپ نیاز به کار گروهی دارند

major league ballgames

بازی‌های لیگ برتر

جملات نمونه

many people enjoy watching ballgames on weekends.

بسیاری از مردم از تماشای بازی‌های توپ در آخر هفته‌ها لذت می‌برند.

he plays ballgames with his friends every friday.

او هر جمعه با دوستانش بازی‌های توپ می‌کند.

ballgames can be a great way to bond with family.

بازی‌های توپ می‌توانند راهی عالی برای ایجاد پیوند با خانواده باشند.

she has a talent for organizing ballgames.

او استعداد سازماندهی بازی‌های توپ را دارد.

attending ballgames is a popular pastime in the summer.

شرکت در بازی‌های توپ یک سرگرمی محبوب در تابستان است.

ballgames often bring communities together.

بازی‌های توپ اغلب جوامع را گرد هم می‌آورند.

he is a huge fan of local ballgames.

او یک طرفدار بزرگ بازی‌های توپ محلی است.

children love playing ballgames during recess.

کودکان عاشق بازی کردن بازی‌های توپ در زمان استراحت هستند.

we plan to watch some ballgames this weekend.

ما قصد داریم این آخر هفته چند بازی توپ تماشا کنیم.

ballgames can teach teamwork and sportsmanship.

بازی‌های توپ می‌توانند کار گروهی و روح ورزی را آموزش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید