balloon

[ایالات متحده]/bə'luːn/
[بریتانیا]/bə'lun/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به سرعت افزایش یافتن; مانند یک بادکنک گسترش یافتن
n. کیسه ای انعطاف پذیر که می تواند با گاز پر شود
vt. باعث تورم شدن; باعث افزایش سریع شدن
adj. متورم.

عبارات و ترکیب‌ها

inflatable balloon

بادکنک قابل انعطاف

helium balloon

بادکنک هلیومی

colorful balloon

بادکنک رنگارنگ

birthday balloon

بادکنک تولد

floating balloon

بادکنک شناور

air balloon

بادکنک هوایی

hot-air balloon

بادکنک گرم‌هوایی

weather balloon

بادکنک هواشناسی

balloon angioplasty

آنژیوپلاستی بالونی

balloon pump

پمپ بادکنک

balloon borne

بادکنک‌سوار

balloon flower

گل بادکنکی

balloon catheter

کاتتر بادکنکی

جملات نمونه

The balloon was distended.

بادکنک متغیر بود.

The child burst the balloon with a pin.

کودک بادکنک را با یک سنجاق سر خاراند.

The balloon has blown.

بادکنک منفجر شده است.

the first balloon ascent was in 1783.

اولین صعود بالن در سال 1783 رخ داد.

the ball ballooned into the air.

توپ به هوا پرتاب شد.

he burst the balloon in my face.

او بادکنک را در صورتم خاراند.

balloon rhymes with moon.

بادکنک با ماه هم قافیه است.

Balloons suspend easily in the air.

بادکنک ها به راحتی در هوا معلق می شوند.

A balloon suddenly went bang.

ناگهان یک بادکنک منفجر شد.

how to make a balloon inflater!

چگونه یک دستگاه بادکنک ساز بسازیم!

a buoyant balloon; buoyant spirits.

بادکنک شناور؛ روحیه های سرزنده.

The balloon deflated slowly.

بادکنک به آرامی خالی شد.

He popped the balloon with a pin.

او بادکنک را با یک سنجاق سر خاراند.

Balloon Lumpfish attach themselves to balloons at the Epson Shinagawa Aqua Stadium in Tokyo.

ماهی‌های بالونی به بادی‌ها در ورزشگاه آکوآ شینگاوا اپسون در توکیو متصل می‌شوند.

he ballooned the penalty over the bar.

او پنالتی را از روی خط دروازه به بیرون پرتاب کرد.

he is famous for ballooning across oceans.

او به خاطر عبور از اقیانوس ها با بادکنک مشهور است.

نمونه‌های واقعی

You're really good at blowing up balloons, Duggee.

شما واقعاً در باد کردن بالن‌ها خیلی خوب هستید، داگی.

منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)

You have reason to believe they're not balloons?

شما دلیل باور اینکه آنها بادکنک نیستند را دارید؟

منبع: Grey's Anatomy Season 2

The bladder itself is like a balloon.

خود مثانه مانند یک بادکنک است.

منبع: Osmosis - Anatomy and Physiology

Hey, geez, you guys bring enough balloons?

هی، خدای من، شما مردها بادکنک کافی آوردید؟

منبع: Our Day This Season 1

Compare it to a hot air balloon.

آن را با یک بالن هوای گرم مقایسه کنید.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American August 2022 Compilation

You blow up a balloon this way.

شما اینطوری یک بادکنک را باد می‌کنید.

منبع: A Charlie Brown New Year Special

I can't even blow up a balloon without getting dizzy.

من حتی نمی‌توانم یک بادکنک را باد کنم بدون اینکه سرگیجه بگیرم.

منبع: The Little House on Mango Street

Each of the kids was given a balloon.

به هر کودک یک بادکنک داده شد.

منبع: Emma's delicious English

OK. Let's go by hot air balloon.

باشه. بیایید با بالن هوای گرم برویم.

منبع: Wow English

Michelle is getting ready to launch a weather balloon.

میشل در حال آماده‌سازی برای پرتاب بالن هواشناسی است.

منبع: Environment and Science

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید