balsamic

[ایالات متحده]/bælˈzæmɪk/
[بریتانیا]/balˈzemik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای طعم شیرین، غنی و تند که اغلب با سرکه مرتبط است.; مربوط به یا شبیه بالسام، یک ماده رزینی معطر.

عبارات و ترکیب‌ها

balsamic vinegar

سرکه بالزامیک

balsamic glaze

گلیز بالزامیک

balsamic dressing

سس بالزامیک

balsamic reduction

کاهش بالزامیک

balsamic marinated chicken

مرغ بالزامیک مارین شده

a balsamic twist

پیچ و تاب بالزامیک

balsamic pearls

مهره‌های بالزامیک

balsamic cream cheese

پنیر خامه‌ای بالزامیک

balsamic roasted vegetables

سبزیجات برشته بالزامیک

جملات نمونه

she drizzled balsamic vinegar over the salad.

او سرکه بالزامیک را روی سالاد چکانید.

balsamic reduction adds a sweet touch to dishes.

کاهش بالزامیک یک طعم شیرین به غذاها اضافه می کند.

we enjoyed a balsamic glaze on our grilled vegetables.

ما از یک لعاب بالزامیک روی سبزیجات گریل شده خود لذت بردیم.

balsamic vinaigrette is perfect for dressing greens.

سس بالزامیک برای پوشش دادن سبزیجات مناسب است.

she loves to pair balsamic with strawberries.

او عاشق ترکیب بالزامیک با توت فرنگی است.

he made a balsamic marinade for the chicken.

او یک ماریناد بالزامیک برای مرغ درست کرد.

balsamic vinegar can enhance the flavor of cheese.

سرکه بالزامیک می تواند طعم پنیر را افزایش دهد.

they served a balsamic dipping sauce with the bread.

آنها یک سس بالزامیک با نان سرو کردند.

balsamic pearls are a trendy addition to gourmet dishes.

مهره های بالزامیک یک افزودنی مد روز به غذاهای گوروما است.

the chef used balsamic to glaze the roasted carrots.

سرآشپز از بالزامیک برای لعاب دادن به هویج کبابی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید