bankruptcies

[ایالات متحده]/ˈbæŋkrʌptsiːz/
[بریتانیا]/ˈbæŋkrʌptʃiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ورشکستگی؛ یک فرآیند قانونی که اعلام می‌کند فرد قادر به پرداخت بدهی‌های خود نیست؛ موارد ورشکستگی؛ جمع ورشکستگی

عبارات و ترکیب‌ها

avoiding bankruptcies

جلوگیری از ورشکستگی

bankruptcies filings surge

افزایش شدید ثبت‌نام‌های ورشکستگی

causes of bankruptcies

علت‌های ورشکستگی

managing bankruptcies effectively

مدیریت مؤثر ورشکستگی

جملات نمونه

many businesses faced bankruptcies during the economic downturn.

بسیاری از کسب و کارها در طول رکود اقتصادی با ورشکستگی روبرو شدند.

bankruptcies can significantly impact the job market.

ورشکستگی می تواند تأثیر قابل توجهی بر بازار کار داشته باشد.

he filed for bankruptcies after struggling to pay his debts.

او پس از دست و پنجه نرم کردن برای پرداخت بدهی هایش، برای ورشکستگی ثبت نام کرد.

the rise in bankruptcies has alarmed financial analysts.

افزایش ورشکستگی تحلیلگران مالی را نگران کرده است.

some people view bankruptcies as a fresh start.

برخی افراد ورشکستگی را شروعی دوباره می بینند.

bankruptcies often lead to asset liquidation.

ورشکستگی اغلب منجر به تصفیه دارایی می شود.

legal advice is crucial when dealing with bankruptcies.

مشاوره حقوقی در هنگام برخورد با ورشکستگی بسیار مهم است.

the number of bankruptcies increased last year.

تعداد ورشکستگی ها در سال گذشته افزایش یافته است.

bankruptcies can affect personal credit scores.

ورشکستگی می تواند بر نمرات اعتباری شخصی تأثیر بگذارد.

understanding the process of bankruptcies is important for business owners.

درک روند ورشکستگی برای صاحبان مشاغل مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید