barleycorn

[ایالات متحده]/ˈbɑːrliˌkɔːrn/
[بریتانیا]/ˈbɑːrlɪˌkɔːrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دانه جو؛ یک واحد طول قدیمی معادل یک سوم اینچ.
Word Forms

جملات نمونه

he measured the length in barleycorns.

او طول را به واحد دانه‌های جو اندازه‌گیری کرد.

the old recipe called for barleycorn in the ingredients.

دستور غذای قدیمی خواستار استفاده از دانه‌های جو در مواد بود.

she planted barleycorn in her garden this spring.

او در این بهار دانه‌های جو را در باغ خود کاشت.

barleycorn is often used in traditional measurements.

دانه‌های جو اغلب در اندازه‌گیری‌های سنتی استفاده می‌شوند.

he found a barleycorn at the bottom of the bag.

او یک دانه جو در ته کیسه پیدا کرد.

they discussed the history of barleycorn in agriculture.

آنها در مورد تاریخچه استفاده از دانه‌های جو در کشاورزی بحث کردند.

in some cultures, barleycorn has symbolic meanings.

در برخی فرهنگ‌ها، دانه‌های جو معانی نمادین دارند.

the farmer harvested a field full of barleycorn.

کشاورز یک مزرعه پر از دانه جو برداشت.

barleycorn is an important crop in many regions.

دانه‌های جو محصول مهمی در بسیاری از مناطق هستند.

she learned how to grind barleycorn into flour.

او یاد گرفت که چگونه دانه‌های جو را به آرد تبدیل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید