The barometer is falling.
سقوط فشار هوا
furniture is a barometer of changing tastes.
مبلمان نشاندهنده تغییر سلیقهها است.
the barometer had fallen a further ten points.
فشار هوا ده پله دیگر کاهش یافته بود.
Opinion polls serve as a barometer of the public mood.
نظرسنجیها به عنوان یک معیار برای سنجش حال و هوای عمومی عمل میکنند.
The arrow on the barometer was pointing to “Stormy”.
نشانگر روی فشارسنج به سمت "طوفانی" اشاره داشت.
Infant mortality is a highly sensitive barometer of socio-economic conditions.
نرخ مرگ و میر نوزادان یک معیار بسیار حساس برای شرایط اقتصادی و اجتماعی است.
They are like the parakeet in the mine—they are a good barometer of what’s going on.
آنها مانند پرندگان در معدن هستند - آنها یک معیار خوب برای آنچه در حال انجام است هستند.
The barometer marked a continuing fall in atmospheric pressure.
بارومتر کاهش مداوم فشار جو را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید