barometer

[ایالات متحده]/bəˈrɒmɪtə(r)/
[بریتانیا]/bəˈrɑːmɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: n. ابزاری که فشار جوی را اندازه‌گیری می‌کند و اغلب برای نشان دادن تغییرات آب و هوا استفاده می‌شود.

جملات نمونه

The barometer is falling.

سقوط فشار هوا

furniture is a barometer of changing tastes.

مبلمان نشان‌دهنده تغییر سلیقه‌ها است.

the barometer had fallen a further ten points.

فشار هوا ده پله دیگر کاهش یافته بود.

Opinion polls serve as a barometer of the public mood.

نظرسنجی‌ها به عنوان یک معیار برای سنجش حال و هوای عمومی عمل می‌کنند.

The arrow on the barometer was pointing to “Stormy”.

نشانگر روی فشارسنج به سمت "طوفانی" اشاره داشت.

Infant mortality is a highly sensitive barometer of socio-economic conditions.

نرخ مرگ و میر نوزادان یک معیار بسیار حساس برای شرایط اقتصادی و اجتماعی است.

They are like the parakeet in the mine—they are a good barometer of what’s going on.

آنها مانند پرندگان در معدن هستند - آنها یک معیار خوب برای آنچه در حال انجام است هستند.

The barometer marked a continuing fall in atmospheric pressure.

بارومتر کاهش مداوم فشار جو را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید