barometric

[ایالات متحده]/ˌbærə'mɛtrɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به فشار جوی

عبارات و ترکیب‌ها

barometric pressure

فشار هوا

barometric altitude

ارتفاع بارومتریک

barometric sensor

حسگر بارومتریک

barometric reading

خواندن بارومتریک

جملات نمونه

The objective is to design a micro barometric airmeter what can measure airspeed,which is no more than 120km/h.

هدف طراحی یک هواسنج بارومتری میکرو است که بتواند سرعت هوا را اندازه گیری کند، که نباید از 120 کیلومتر در ساعت بیشتر باشد.

Conclusion: Under ureter mirror barometric pressure trajectory lithotrity security.Damages slightly.The effect is obvious.

نتیجه‌گیری: تحت فشار باری‌متری آینه اورتر، مسیر سنگ‌شکنی، امنیت. آسیب جزئی. اثر آن آشکار است.

Performance Parameters (Airspeed, Barometric Altitude, Climbrate, Variometer,Temperatures, RPM, G-Force, EGT, Jet ECU Status, servo positions

پارامترهای عملکرد (سرعت هوا، ارتفاع بارومتری، نرخ صعود، واریومتر، دما، RPM، نیروی G، EGT، وضعیت ECU جت، موقعیت سروو)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید