baseborn

[ایالات متحده]/ˈbeɪsˌbɔːrn/
[بریتانیا]/ˈbeɪsbɔːrn/

ترجمه

adj. از زنازادگی؛ متولد شده از یک ازدواج غیررسمی.

عبارات و ترکیب‌ها

baseborn child

فرزند نامشروع

baseborn pretender

مدعی نامشروع

baseborn villain

خبیث نامشروع

condemned as baseborn

به عنوان نامشروع محکوم شده

baseborn lineage

ریشه نامشروع

a baseborn ambition

جاه‌طلبی نامشروع

baseborn and unworthy

نامشروع و بی‌ارزش

baseborn origins

ریشه‌های نامشروع

جملات نمونه

he was considered baseborn and faced discrimination.

او به عنوان فرزند نامشروع در نظر گرفته می‌شد و با تبعیض روبرو بود.

despite being baseborn, she rose to prominence.

با وجود اینکه فرزند نامشروع بود، به شهرت رسید.

the baseborn child was often overlooked in society.

فرزند نامشروع اغلب در جامعه نادیده گرفته می‌شد.

he proved that baseborn individuals can achieve greatness.

او ثابت کرد که افراد نامشروع می‌توانند به بزرگی دست یابند.

many baseborn people have exceptional talents.

بسیاری از افراد نامشروع دارای استعدادهای استثنایی هستند.

she refused to let her baseborn status define her.

او از اجازه دادن به وضعیت نامشروعش برای تعریف خودداری کرد.

in the story, the baseborn hero saved the kingdom.

در داستان، قهرمان نامشروع پادشاهی را نجات داد.

baseborn children often struggle for acceptance.

فرزندان نامشروع اغلب برای پذیرش تلاش می‌کنند.

the stigma of being baseborn lingered throughout his life.

ننگ داشتن ریشه نامشروع در طول زندگی او باقی ماند.

her achievements challenged the notion that baseborn individuals are inferior.

دستاوردهای او این ایده را به چالش کشید که افراد نامشروع پست هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید