highborn

[ایالات متحده]/ˈhaɪbɔːn/
[بریتانیا]/ˈhaɪbɔrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زادهٔ نجیب

عبارات و ترکیب‌ها

highborn status

جاهت اشرافی

highborn lineage

نسب اشرافی

highborn family

خانواده اشرافی

highborn class

طبقه اشرافی

highborn youth

جوانان اشرافی

highborn title

عنوان اشرافی

highborn privilege

امتیازات اشرافی

highborn heritage

ارثیه اشرافی

highborn manners

ادب و معاشرت اشرافی

highborn connections

ارتباطات اشرافی

جملات نمونه

she comes from a highborn family.

او از یک خانواده اشرافی می‌آید.

he was raised among highborn peers.

او در میان همسالان اشرافی بزرگ شد.

highborn individuals often have certain privileges.

افراد اشرافی اغلب امتیازات خاصی دارند.

it is common for highborn people to attend elite schools.

برای افراد اشرافی، حضور در مدارس نخبه رایج است.

she carries herself with the grace of a highborn lady.

او با وقار یک خانم اشرافی رفتار می‌کند.

his highborn status opened many doors for him.

وضعیت اشرافی او درهای زیادی را برای او باز کرد.

highborn characters often appear in classic literature.

شخصیت‌های اشرافی اغلب در ادبیات کلاسیک ظاهر می‌شوند.

there was a highborn guest at the event.

در این رویداد یک مهمان اشرافی حضور داشت.

highborn lineage can influence social standing.

تبار اشرافی می‌تواند بر جایگاه اجتماعی تأثیر بگذارد.

she is known for her highborn elegance.

او به خاطر ظرافت اشرافی‌اش شناخته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید