basketful

[ایالات متحده]/ˈbɑːskɪtfəl/
[بریتانیا]/ˈbɑːskɪtfʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار یا حجم زیادی، معمولاً از چیزی که می‌توان آن را در یک سبد حمل کرد.
Word Forms

جملات نمونه

she picked a basketful of fresh strawberries from the garden.

او یک سبد پر از توت فرنگی تازه از باغ برداشت.

he brought a basketful of toys to the children's party.

او یک سبد پر از اسباب بازی برای مهمانی کودکان آورد.

they received a basketful of gifts for their wedding.

آنها یک سبد پر از هدیه برای عروسی خود دریافت کردند.

after the harvest, we had a basketful of apples to share.

بعد از برداشت، ما یک سبد پر از سیب برای تقسیم کردن داشتیم.

a basketful of laundry needs to be done before the weekend.

یک سبد پر از لباس نیاز به شستشو قبل از آخر هفته دارد.

she always carries a basketful of snacks for the picnic.

او همیشه یک سبد پر از میان وعده برای پیک نیک با خود حمل می کند.

he found a basketful of old letters in the attic.

او یک سبد پر از نامه های قدیمی در زیرشیرآزه‌ها پیدا کرد.

we collected a basketful of wildflowers during our hike.

ما در طول پیاده روی خود یک سبد پر از گل های وحشی جمع آوری کردیم.

she had a basketful of ideas for her new project.

او یک سبد پر از ایده برای پروژه جدید خود داشت.

the children were excited to see a basketful of candy.

کودکان از دیدن یک سبد پر از آبنبات هیجان زده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید