bastardies

[ایالات متحده]/ˈbæs.tɑːr.diːz/
[بریتانیا]/ˈbæstɚˌdiːz/

ترجمه

n. کودکانی از والدینی که با یکدیگر ازدواج نکرده‌اند.

جملات نمونه

he was raised in a neighborhood full of bastardies.

او در محله‌ای پر از افراد بی‌احساس و بی‌رحم بزرگ شد.

they called him a bastardies for his rude behavior.

او را به دلیل رفتار بی‌ادبش، فردی بی‌احساس و بی‌رحم صدا زدند.

she couldn't believe the bastardies he was capable of.

او نمی‌توانست باور کند که او چه کارهایی بی‌احساسانه و بی‌رحمانه قادر به انجام بود.

his actions were nothing short of bastardies.

رفتار او چیزی جز بی‌احساسی و بی‌رحمی نبود.

in a world full of bastardies, kindness is rare.

در دنیایی پر از افراد بی‌احساس و بی‌رحم، مهربانی کمیاب است.

she decided to distance herself from the bastardies around her.

او تصمیم گرفت از افراد بی‌احساس و بی‌رحم اطراف خود دور شود.

he often encountered bastardies in the workplace.

او اغلب در محل کار با افراد بی‌احساس و بی‌رحم مواجه می‌شد.

the movie depicted a world filled with bastardies.

فیلم دنیایی پر از افراد بی‌احساس و بی‌رحم را به تصویر می‌کشید.

people often say that love conquers all, even bastardies.

اغلب مردم می‌گویند که عشق بر همه چیز غلبه می‌کند، حتی بر افراد بی‌احساس و بی‌رحم.

he learned to ignore the bastardies in his life.

او یاد گرفت که بی‌احساسی و بی‌رحمی را در زندگی خود نادیده بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید