baster

[ایالات متحده]/ˈbɑːstə(r)/
[بریتانیا]/ˈbæs.tər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که برای مرطوب کردن گوشت در حین پخت و پز استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعbasters

عبارات و ترکیب‌ها

baster a turkey

سرکه کردن مرغ

kitchen baster

اسپری آشپزخانه

جملات نمونه

use a baster to moisten the turkey while it cooks.

برای مرطوب نگه داشتن بوقلمون در حین پخت، از یک سرپخت استفاده کنید.

the chef recommended a baster for keeping the meat juicy.

سرآشپز برای داشتن گوشت آبدار، استفاده از یک سرپخت را توصیه کرد.

she filled the baster with broth to enhance the flavor.

او سرپخت را با آبگوشت پر کرد تا طعم آن را بهبود بخشد.

a baster is essential for basting your roast.

سرپخت برای آبپاشی کردن گوشت کبابی شما ضروری است.

make sure to clean the baster thoroughly after use.

مطمئن شوید که بعد از استفاده، سرپخت را به طور کامل تمیز کنید.

he used a baster to apply the marinade evenly.

او از یک سرپخت برای استفاده یکنواخت از ماریناد استفاده کرد.

the baster can also be used for sauces and gravies.

می‌توان از سرپخت برای سس‌ها و گراوی نیز استفاده کرد.

she bought a silicone baster for easy cleaning.

او یک سرپخت سیلیکونی برای تمیز کردن آسان خرید.

using a baster helps to retain moisture in the dish.

استفاده از سرپخت به حفظ رطوبت در غذا کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید