battlegroup

[ایالات متحده]/ˈbætlɡruːp/
[بریتانیا]/ˈbætlɡruːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی از نیروهای نظامی که برای نبرد سازماندهی شده‌اند؛ میدان نبرد؛ منطقه‌ای که در آن نبرد اتفاق می‌افتد؛ گروه نبرد یا واحد نظامی بزرگ؛ نیروهای نبرد یا نیروهای نظامی
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the battlegroup deployed to the conflict zone.

گروه نبرد به منطقه درگیری اعزام شد.

nato battlegroups are stationed in eastern europe.

گروه‌های نبرد ناتو در اروپای شرقی مستقر هستند.

the naval battlegroup crossed the mediterranean.

گروه نبرد دریایی از خلیج متوسط عبور کرد.

a battlegroup consists of multiple military units.

یک گروه نبرد از چندین واحد نظامی تشکیل شده است.

the battlegroup received air support.

گروه نبرد حمایت هوایی دریافت کرد.

the battlegroup commander issued new orders.

فرمانده گروه نبرد دستورات جدیدی صادر کرد.

the battlegroup advanced toward the border.

گروه نبرد به سوی مرز پیش رفت.

intelligence reported enemy movements near the battlegroup.

خدمات اطلاعاتی حرکات دشمن نزدیک گروه نبرد را گزارش داد.

the battlegroup withdrew to defensive positions.

گروه نبرد به موقعیت‌های دفاعی پس گویی کرد.

the battlegroup maintained communication with headquarters.

گروه نبرد ارتباط خود را با سرکنسولگری حفظ کرد.

the battlegroup engaged enemy forces at dawn.

گروه نبرد در آغاز روز با نیروهای دشمن درگیر شد.

logistics teams supplied the battlegroup with ammunition.

تیم‌های لجستیک گروه نبرد را با گلوله‌یاری تامین کردند.

the battlegroup secured the strategic bridge.

گروه نبرد پل استراتژیک را امن کرد.

coordination between battlegroups proved essential.

همکاری بین گروه‌های نبرد ضروری ثابت شد.

the battlegroup established a forward operating base.

گروه نبرد یک پایگاه عملیاتی پیشرو برقرار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید