bau

[ایالات متحده]/baʊ/
[بریتانیا]/baʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. واحد جمع آوری اساسی؛ واحد جمع آوری اساسی؛ واحد جمع آوری اساسی (Basic)؛ واحد مطلق بریتانیایی (BTU، Btu)؛ واحد تحلیل رفتاری (BAU)
n. واحد مطلق بریتانیایی؛ باو (نام خانوادگی)؛ شیلونمن (نام جغرافیایی)
شکل‌های واژه
جمعbaus

جملات نمونه

the bau of the old house echoed through the empty streets.

بَعْد از خانه قدیمی از طریق خیابان‌های خالی پخش شد.

workers at the bau site started their shift early this morning.

کارگران در محل کار بَعْد امروز زودتر از معمول شیفت خود را شروع کردند.

the bau tradition in this village dates back several centuries.

سنت بَعْد در این روستا به چند قرن پیش بازمی‌گردد.

she heard a strange bau coming from the basement.

او یک بَعْد غریب را از زیرخانه شنید.

the bau project was completed ahead of schedule and under budget.

پروژه بَعْد به وقت تعیین شده زودتر و با هزینه کمتر از پیش‌بینی شده به پایان رسید.

modern bau techniques have revolutionized the construction industry.

فناوری‌های مدرن بَعْد صنعت ساخت و ساز را انقلابی کرده‌اند.

the bau sound startled the sleeping cattle in the barn.

صوت بَعْد حیوانات خوابیده در سرای خیشک‌ها را متحیر کرد.

architects studied the bau principles of ancient civilizations.

معماران اصول بَعْد از تمدن‌های باستانی مطالعه کردند.

during winter, the bau of wolves could be heard from the mountains.

در زمستان، بَعْد شیطان‌ها از کوه‌ها قابل شنیدن بود.

the bau style combines functionality with artistic expression.

سبک بَعْد ترکیبی از عملکردی بودن با بیان هنری است.

farmers learned to distinguish the bau of their own cattle.

کشاورزان یاد گرفتند تا بَعْد حیوانات خود را تشخیص دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید