bawdry

[ایالات متحده]/ˈbɔːdri/
[بریتانیا]/ˈboʊdrɪ/

ترجمه

n. زبان یا رفتار فاحش؛ فحشا (تاریخی)
Word Forms
جمعbawdries

جملات نمونه

the bawdry in the comedy was shocking yet entertaining.

طنز در کمدی شوکه‌کننده اما سرگرم‌کننده بود.

he was criticized for his bawdry during the speech.

او به خاطر طنز در سخنرانی مورد انتقاد قرار گرفت.

the bawdry of the lyrics made the song controversial.

طنز در متن آهنگ باعث بحث‌برانگیز شدن آهنگ شد.

she found the bawdry in the novel distasteful.

او طنز در رمان را ناخوشایند یافت.

his bawdry jokes often made people uncomfortable.

جک‌های طنزآمیز او اغلب باعث ناراحتی مردم می‌شد.

the bawdry in the play was intended for adult audiences.

طنز در نمایش برای مخاطبان بزرگسال طراحی شده بود.

critics panned the film for its excessive bawdry.

منتقدان فیلم را به دلیل طنز بیش از حد آن نکوهش کردند.

he enjoyed the bawdry of the stand-up comedy routine.

او از طنز در برنامه کمدی ایستاده لذت برد.

the bawdry in his writing was a reflection of his personality.

طنز در نوشته‌های او بازتابی از شخصیت او بود.

some found the bawdry in the artwork to be provocative.

برخی طنز در آثار هنری را تحریک‌آمیز یافتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید