decency

[ایالات متحده]/ˈdiːsnsi/
[بریتانیا]/ˈdiːsnsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمامیت؛ شرافتمندی؛ جدیت؛ مطابقت با آداب؛ ادب.

عبارات و ترکیب‌ها

common decency

وقار و انصاف

show decency

نشان دادن وقار و انصاف

lack of decency

نبودن وقار و انصاف

basic decency

وقار و انصاف اساسی

decency and respect

وقار و احترام

جملات نمونه

she had the decency to come and confess.

او وقار لازم را داشت که بیاید و اعتراف کند.

a total lack of common decency and sensitivity.

نبود کامل وقار و حساسیت معمول.

I can't afford any of the decencies of life.

من توان پرداخت هیچ یک از وقارهای زندگی را ندارم.

00 Decency, Tsotsi. You know the word?

00 وقار، تسوتسی. آیا این کلمه را می‌شناسی؟

his essays characterized decency as a British peculiarity.

مقالات او، وقار را به عنوان یک ویژگی بریتانیایی توصیف کردند.

His sense of decency and fair play made him refuse the offer.

حس وقار و انصاف او باعث شد پیشنهاد را رد کند.

A journalist should always live up to the ideals of truth, decency, and justice.

یک روزنامه‌نگار همیشه باید به آرمان‌های حقیقت، وقار و عدالت پایبند باشد.

Governments are often drawn into disputes about matters of public taste and decency.

دولت‌ها اغلب در نزاع‌هایی در مورد مسائل سلیقه و وقار عمومی گرفتار می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید