common decency
وقار و انصاف
show decency
نشان دادن وقار و انصاف
lack of decency
نبودن وقار و انصاف
basic decency
وقار و انصاف اساسی
decency and respect
وقار و احترام
she had the decency to come and confess.
او وقار لازم را داشت که بیاید و اعتراف کند.
a total lack of common decency and sensitivity.
نبود کامل وقار و حساسیت معمول.
I can't afford any of the decencies of life.
من توان پرداخت هیچ یک از وقارهای زندگی را ندارم.
00 Decency, Tsotsi. You know the word?
00 وقار، تسوتسی. آیا این کلمه را میشناسی؟
his essays characterized decency as a British peculiarity.
مقالات او، وقار را به عنوان یک ویژگی بریتانیایی توصیف کردند.
His sense of decency and fair play made him refuse the offer.
حس وقار و انصاف او باعث شد پیشنهاد را رد کند.
A journalist should always live up to the ideals of truth, decency, and justice.
یک روزنامهنگار همیشه باید به آرمانهای حقیقت، وقار و عدالت پایبند باشد.
Governments are often drawn into disputes about matters of public taste and decency.
دولتها اغلب در نزاعهایی در مورد مسائل سلیقه و وقار عمومی گرفتار میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید