beanfeasts

[ایالات متحده]/biːnfɪst/
[بریتانیا]/beeˈnɛfst/

ترجمه

n. یک گردهمایی یا جشن؛ یک مناسبت جشنواره‌ای؛ یک رویداد برای خدمتکاران، مشابه یک ضیافت یا مهمانی؛ یک رقص یا رویداد اجتماعی؛ یک رویداد سالانه، مانند مهمانی شرکتی یا گردهمایی.

عبارات و ترکیب‌ها

beanfeasts and bonfires

جشن‌ها و آتش‌بازی

جملات نمونه

they organized beanfeasts to celebrate the harvest.

آنها برای جشن گرفتن برداشت محصول، جشن‌های حبوبات برگزار کردند.

beanfeasts are a traditional way to bring the community together.

جشن‌های حبوبات یک راه سنتی برای گرد هم آوردن جامعه هستند.

every year, the town holds beanfeasts with games and food.

هر سال، شهر جشن‌های حبوبات با بازی‌ها و غذا برگزار می‌کند.

they enjoyed the beanfeasts with music and dancing.

آنها از جشن‌های حبوبات با موسیقی و رقص لذت بردند.

beanfeasts often include a variety of local dishes.

جشن‌های حبوبات اغلب شامل انواع غذاهای محلی می‌شوند.

children look forward to the beanfeasts every summer.

کودکان هر تابستان منتظر جشن‌های حبوبات هستند.

the beanfeasts were filled with laughter and joy.

جشن‌های حبوبات پر از خنده و شادی بود.

they used to have grand beanfeasts in the old days.

آنها در دوران قدیم جشن‌های حبوبات باشکوه برگزار می‌کردند.

beanfeasts are a great opportunity for families to bond.

جشن‌های حبوبات فرصت خوبی برای پیوند خانواده‌ها هستند.

she volunteered to help organize the beanfeasts this year.

او داوطلب شد تا امسال در سازماندهی جشن‌های حبوبات کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید