beastmen

[ایالات متحده]/biːstˈmæn/
[بریتانیا]/bestˌmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موجود انسانی با ویژگی‌های حیوانی، که اغلب به عنوان ترکیبی از انسان و حیوان به تصویر کشیده می‌شود؛ شخصی بی‌رحم یا خشن

عبارات و ترکیب‌ها

beastman warrior

جنگجو انسان-حیوان

beastman society

جامعه انسان-حیوان

beastman mythology

اساطیر انسان-حیوان

legendary beastman

انسان-حیوان افسانه‌ای

beastman hunter

شکارچی انسان-حیوان

beastman leader

رهبر انسان-حیوان

beastman clan

قبيله انسان-حیوان

beastman village

دهکده انسان-حیوان

hybrid beastman

انسان-حیوان هیبریدی

beastman transformation

تحول انسان-حیوان

جملات نمونه

the beastman roamed the forest at night.

موجودی افسانه‌ای در شب در جنگل پرسه می‌زد.

in the story, the beastman protects the village.

در داستان، موجودی افسانه‌ای از روستا محافظت می‌کند.

the beastman was feared by many.

موجدی افسانه‌ای توسط بسیاری از مردم ترسیده بود.

legends say the beastman can shapeshift.

افسانه ها می گویند موجودی افسانه‌ای می‌تواند تغییر شکل دهد.

children were fascinated by the beastman tales.

کودکان مجذوب داستان‌های موجودی افسانه‌ای بودند.

the beastman had incredible strength.

موجدی افسانه‌ای قدرت فوق العاده ای داشت.

she drew a picture of a fierce beastman.

او تصویری از یک موجودی افسانه‌ای وحشی کشید.

the beastman was a guardian of ancient secrets.

موجدی افسانه‌ای نگهبان اسرار باستانی بود.

people believed the beastman could communicate with nature.

مردم معتقد بودند که موجودی افسانه‌ای می‌تواند با طبیعت ارتباط برقرار کند.

in battle, the beastman fought valiantly.

در نبرد، موجودی افسانه‌ای با شجاعت جنگید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید