beatify

[ایالات متحده]/bɪˈæ.tɪfaɪ/
[بریتانیا]/biːˈætɪˌfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را مقدس یا مبارک ساختن یا اعلام کردن؛ تمجید کردن؛ انجام مراسم تقدیس؛ کسی را مبارک ساختن

عبارات و ترکیب‌ها

beatify the surroundings

زیبا کردن محیط اطراف

جملات نمونه

many saints are beatified by the church.

بسیاری از قدیسان توسط کلیسا تقدیس می‌شوند.

the process to beatify someone can take many years.

فرآیند تقدیس یک فرد می‌تواند سال‌ها طول بکشد.

she hopes to beatify her late grandmother.

او امیدوار است مادربزرگ مرحوم خود را تقدیس کند.

to beatify a person, evidence of miracles is required.

برای تقدیس یک فرد، ارائه مدرک معجزه ضروری است.

the pope will beatify several individuals next month.

رهبر کاتولیک ماه آینده چندین نفر را تقدیس خواهد کرد.

they are working to beatify the local hero.

آنها در تلاش برای تقدیس قهرمان محلی هستند.

beatifying a person involves a thorough investigation.

تقدیس یک فرد شامل یک بررسی کامل است.

many believe that acts of kindness can beatify one's spirit.

بسیاری معتقدند که اعمال مهربانی می‌تواند روحیه یک فرد را تقدیس کند.

a beatified person is often venerated by followers.

یک فرد تقدیس شده اغلب توسط پیروان مورد احترام قرار می‌گیرد.

she felt that her actions could beatify her community.

او احساس کرد که اقداماتش می‌تواند جامعه او را تقدیس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید