becalms

[ایالات متحده]/bɪˈkælms/
[بریتانیا]/biˈkalmz/

ترجمه

v. توقف کردن (یک کشتی و غیره) از حرکت؛ باعث کاهش باد شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

becalms his anger

خشم خود را فرو می‌نشاند

جملات نمونه

the gentle breeze becalms the restless sea.

نسیم ملایم، دریای بی‌قرار را آرام می‌کند.

his soothing words becalm her anxious mind.

کلمات آرام‌بخش او، ذهن مضطرب او را آرام می‌کند.

the captain hopes the sun will becalm the storm.

کاپیتان امیدوار است خورشید طوفان را آرام کند.

a warm cup of tea often becalms my nerves.

یک فنجان چای گرم اغلب اعصاب من را آرام می‌کند.

music can sometimes becalm a chaotic environment.

گاهی اوقات موسیقی می‌تواند محیطی آشفته را آرام کند.

she took a deep breath to becalm her racing thoughts.

او برای آرام کردن افکار سریعش، نفسی عمیق کشید.

the therapist's voice becalms the troubled patient.

صدای درمانگر، بیمار مضطرب را آرام می‌کند.

nature has a way of becalming the soul.

طبیعت راهی برای آرام کردن روح دارد.

the sight of the mountains becalms my spirit.

دیدن کوه‌ها روح من را آرام می‌کند.

reading a good book often becalms my mind.

مطالعه یک کتاب خوب اغلب ذهن من را آرام می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید