beggaring description
توصیف فقیری
beggar's belief
باورهای یک گدا
beggar thy neighbor
همسایه خود را فقیر کن
a beggar's opera
اپرا یک گدا
beggar's bowl
هاون گدا
his constant spending is beggaring his family.
هزینههای مداوم او، خانوادهاش را به ورشکستگی کشانده است.
the economic policies are beggaring the middle class.
سیاستهای اقتصادی طبقه متوسط را به ورشکستگی کشانده است.
she felt that her lavish lifestyle was beggaring her future.
او احساس میکرد که سبک زندگی پر زرق و برقش آیندهاش را به ورشکستگی خواهد رساند.
the war is beggaring the nation.
جنگ کشور را به ورشکستگی کشانده است.
his gambling habits are beggaring him.
عادتهای شرطبازی او، او را به ورشکستگی کشانده است.
the charity's funds are beggaring due to mismanagement.
به دلیل سوء مدیریت، بودجه خیریه در حال ورشکستگی است.
excessive taxes are beggaring the citizens.
مالیاتهای سنگین مردم را به ورشکستگی کشانده است.
his addiction is beggaring his health.
اعتیاد او، سلامتیاش را به ورشکستگی کشانده است.
unemployment is beggaring many families.
بیکفایتی بسیاری از خانوادهها را به ورشکستگی کشانده است.
the financial crisis is beggaring the economy.
بحران مالی اقتصاد را به ورشکستگی کشانده است.
beggaring description
توصیف فقیری
beggar's belief
باورهای یک گدا
beggar thy neighbor
همسایه خود را فقیر کن
a beggar's opera
اپرا یک گدا
beggar's bowl
هاون گدا
his constant spending is beggaring his family.
هزینههای مداوم او، خانوادهاش را به ورشکستگی کشانده است.
the economic policies are beggaring the middle class.
سیاستهای اقتصادی طبقه متوسط را به ورشکستگی کشانده است.
she felt that her lavish lifestyle was beggaring her future.
او احساس میکرد که سبک زندگی پر زرق و برقش آیندهاش را به ورشکستگی خواهد رساند.
the war is beggaring the nation.
جنگ کشور را به ورشکستگی کشانده است.
his gambling habits are beggaring him.
عادتهای شرطبازی او، او را به ورشکستگی کشانده است.
the charity's funds are beggaring due to mismanagement.
به دلیل سوء مدیریت، بودجه خیریه در حال ورشکستگی است.
excessive taxes are beggaring the citizens.
مالیاتهای سنگین مردم را به ورشکستگی کشانده است.
his addiction is beggaring his health.
اعتیاد او، سلامتیاش را به ورشکستگی کشانده است.
unemployment is beggaring many families.
بیکفایتی بسیاری از خانوادهها را به ورشکستگی کشانده است.
the financial crisis is beggaring the economy.
بحران مالی اقتصاد را به ورشکستگی کشانده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید