belly-button

[ایالات متحده]/[ˈbelɪ bʌt(ə)n]/
[بریتانیا]/[ˈbelɪ ˈbʌtən]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی از بدن که در آن مهره قرار دارد؛ یک پروژه کوچک و دایره‌ای روی جلوی شکم.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

belly-button lint

پر معدة

belly-button piercing

پوست گوشت معدة

belly-button ring

حلقه معدة

find belly-button

پیدا کردن معدة

belly-button scar

جای زخم معدة

belly-button fluff

پر معدة

belly-button down

پر معدة

belly-button shadow

سایه معدة

belly-button shape

شکل معدة

belly-button navel

ناو معدة

جملات نمونه

she nervously smoothed her belly-button piercing.

او با نگرانی پریشانی ناف خود را صاف کرد.

the baby's belly-button stump had finally fallen off.

پای ناف نوزاد در نهایت از بین رفته بود.

he rubbed his belly-button in discomfort after the meal.

پس از غذا، او با ناراحتی ناف خود را مالید.

the dancer's costume revealed a glimpse of her belly-button.

پوشاک رقصنده ناف او را به نمایش گذاشت.

my toddler loves to play with his own belly-button.

کودکم دوست دارد با ناف خود بازی کند.

he had a small, almost invisible belly-button scar.

او یک جوش کوچک و تقریباً غیر قابل دیدن در ناف داشت.

she tucked her shirt into her leggings to show her belly-button.

او کمربندش را درون چرم‌پوستی خود فرو برد تا نافش را نشان دهد.

the doctor examined the baby's belly-button carefully.

پزشک با دقت ناف نوزاد را بررسی کرد.

he pointed to his belly-button and said, "here it is!"

او به ناف خود اشاره کرد و گفت: "اینجا است!"

she wore a crop top that exposed her belly-button.

او یک بلوز کوتاه پوشید که نافش را نمایش می‌داد.

he noticed a strange rash around his belly-button.

او یک پوسته‌ای غیرواضح در اطراف ناف خود را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید