belted dress
لباس کمربندی
belted waist
کمر کمربند
belt conveyor
نوار نقاله
conveyor belt
نوار نقاله
orogenic belt
کمربند اوروژنزیک
seat belt
کمربند ایمنی
belt conveyer
نوار نقاله
leather belt
کمربند چرمی
green belt
کمربند سبز
conveyer belt
نوار نقاله
safety belt
کمربند ایمنی
black belt
کمربند مشکی
abrasive belt
نوارهای ساینده
mesh belt
کمربند مشبک
belt filter
فیلتر کمربندی
steel belt
کمربند فولادی
rubber belt
کمربند لاستیکی
synchronous belt
کمربند همزمان
conveying belt
نوار نقاله
belt drive
سیستم انتقال نیرو با تسمه
timing belt
تسمه تایم
belt transmission
انتقال نیرو با تسمه
he belted the ball downfield.
او توپ را به سمت جلو پرتاب کرد.
I belted him in the eye.
من به چشمانش ضربه زدم.
she belted her raincoat firmly.
او بارانی خود را محکم بست.
he was securely belted into the passenger seat.
او به طور ایمن با کمربند روی صندلی سرنشین بسته شده بود.
I was belted and sent to my room.
من تنبیه شدم و به اتاقم فرستاده شدم.
he belted out of the side door.
او از در کناری بیرون دوید.
the rain belted down on the tin roof.
باران شدیداً روی سقف فلزی میبارید.
I belted him one, right on the kisser.
من یک ضربه به صورتش زدم.
the tunic is belted over a long overfold.
شنل با کمربند روی یک لنگه بلند قرار دارد.
She belted (up) her raincoat.
او بارانی خود را بست.
He belted on his sword.
او شمشیرش را بست.
She belted up her wind coat.
او بارانی خود را بست.
She belted out ballads and hillbilly songs one after another all evening.
او ترانهها و آهنگهای روستایی را پشت سر هم در طول شب اجرا کرد.
Dunlop photographed this belted kingfisher near his home. The real estate appraiser used a 600mm lens and 1.4x teleconverter.
دونلوپ از این دموعقی در نزدیکی خانهاش عکس گرفت. کارشناس املاک از لنز 600 میلیمتری و کانورتر 1.4x استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید