bemusement

[ایالات متحده]/bi'mju:zmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی، حالتی از گیجی یا گم شدن در فکر.
Word Forms

جملات نمونه

I watched with bemusement as the magician performed his tricks.

من با تعجب و سرگرمی شاهد بودم که شعبده‌باز شعبده‌بازی‌هایش را انجام می‌دهد.

Her bemusement turned to amusement as she realized it was all a prank.

سرگرمی او به تفریح تبدیل شد وقتی متوجه شد که همه اینها یک شوخی بود.

The professor's bemusement at the student's question was evident.

سردرگمی استاد از سوال دانشجو آشکار بود.

He looked at her with bemusement, wondering what she was thinking.

او با تعجب به او نگاه کرد و فکر کرد که او چه فکر می‌کرد.

The bemusement on his face quickly turned to understanding.

سرگرمی روی صورت او به سرعت به درک تبدیل شد.

The audience's bemusement at the comedian's jokes soon turned into laughter.

سرگرمی مخاطبان از شوخی‌های کمدین به زودی به خنده تبدیل شد.

She couldn't hide her bemusement at the strange turn of events.

او نمی‌توانست سرگرمی خود را از چرخش عجیب رویدادها پنهان کند.

His bemusement at the complicated instructions was evident.

سردرگمی او از دستورالعمل‌های پیچیده آشکار بود.

The child's bemusement at the magic show was a joy to watch.

سرگرمی کودک از نمایش شعبده‌بازی لذت‌بخش بود.

There was a sense of bemusement in the room as the unexpected announcement was made.

با اعلام خبر غیرمنتظره، حسی از سردرگمی در اتاق وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید