daze

[ایالات متحده]/deɪz/
[بریتانیا]/deɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را قادر به واکنش صحیح نساختن، کسی را گیج یا سردرگم کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

in a daze

گیج

dazed and confused

گیج و سردرگم

جملات نمونه

he was walking around in a daze .

او در حال قدم زدن با حالتی منگ بود.

dazed with the heat and noise.

گیج و منگ از گرما و سر و صدا.

He was in a dazed state.

او در حالت گیزی بود.

she was dazed by his revelations.

او از فاش کردن های او گیج و منگ شده بود.

a vacant daze that leads to formless wool-gathering.

یک حالت گیزی خالی که منجر به تفکرات بی هدف می شود.

He looked dazed with drugs.

او با مواد مخدر به نظر گیج می رسید.

I still felt a little dazed.

هنوز کمی گیج احساس می کردم.

a splendour that dazed the mind and dumbed the tongue.

جلوه ای که ذهن را مبهوت و زبان را لال کرد.

After the explosion of the storehouse the storekeeper was dazed.

پس از انفجار انبار، صاحب انبار گیج بود.

She looked dazed and frightened.

او به نظر گیج و ترسیده می رسید.

The punch left him dazed and bleeding.

ضربه او را گیج و خون آلود رها کرد.

he's dazed at being called on to speak before quality.

او از اینکه از او خواسته شده در حضور افراد مهم صحبت کند، گیج است.

9 see joke: Mi Luo is dazed, disgusting, bedfast, slept a few days to also had disappeared to turn.

9 شوخی را ببینید: می لو منگ، زننده، ناتوان در تختخواب، چند روزی خوابیده و ناپدید شده است.

نمونه‌های واقعی

The lecture was so dull that many students dazed off.

سخنرانی آنقدر خسته کننده بود که بسیاری از دانشجویان از حال و هوای آن خارج شدند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

“Hagrid, ” muttered Harry, still dazed, looking around. “HAGRID? ”

«هاگرز،» هری زمزمه کرد، هنوز از حال و هوای خود خارج شده و به اطراف نگاه کرد. «هاگرز؟»

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

You'd think a total daze was reigning on board.

فکر می کردید که یک سردرگمی کامل بر کشتی حاکم است.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

I blinked, still dazed. " Which one is that? "

منبع: Twilight: Eclipse

Good Lord! I was in a daze. My head spun. I almost went crazy.

خدای من! من از حال و هوای خود خارج شده بودم. سرم گیج می رفت. تقریباً دیوانه شدم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

In a daze, I place my hand in his and we shake.

در حالی که از حال و هوای خود خارج شده بودم، دستم را در دست او گذاشتم و دست دادیم.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

Poor Wilbur was dazed and frightened by this hullabaloo (ruckus, uproar, confusion).

ویلیبر بیچاره، به دلیل این هیاهو (هم‌دردستگی، سر و صدا، آشفتگی) گیج و ترسیده بود.

منبع: Charlotte's Web

He stood there, dazed and frightened, holding the empty tray in his hand.

او آنجا ایستاده بود، گیج و ترسیده، و سینی خالی را در دست داشت.

منبع: Flowers for Algernon

Mr. McKee awoke from his doze and started in a daze toward the door.

آقای مک کی از خواب بیدار شد و با حالتی گیج به سمت در رفت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" Yes—yes—a boy, " said Lupin again, who seemed dazed by his own happiness.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید