bemusements

[ایالات متحده]/bɪˈmjuːzmənts/
[بریتانیا]/biˈmjuːzmənts/

ترجمه

n. چیزهایی که باعث سرگرمی یا سردرگمی می‌شوند؛ تفریحات یا معماها.

عبارات و ترکیب‌ها

various bemusements

سرگرمی‌های مختلف

provide endless bemusements

ارائه سرگرمی‌های بی‌پایان

جملات نمونه

children often find joy in simple bemusements.

بزرگترین‌ها اغلب شادی را در سرگرمی‌های ساده می‌یابند.

the park offers various bemusements for families.

پارک سرگرمی‌های مختلفی را برای خانواده‌ها ارائه می‌دهد.

his bemusements included puzzles and games.

سرگرمی‌های او شامل پازل و بازی بود.

we spent the afternoon exploring the bemusements of the fair.

ما بعد از ظهر را صرف کاوش در سرگرمی‌های نمایشگاه کردیم.

bemusements can provide a great escape from daily life.

سرگرمی‌ها می‌توانند یک فرار عالی از زندگی روزمره فراهم کنند.

she often indulges in bemusements to unwind.

او اغلب برای آرامش به سرگرمی‌ها روی می‌آورد.

the bemusements at the carnival were unforgettable.

سرگرمی‌های کارناوال فراموش نشدنی بودند.

finding new bemusements is always exciting.

پیدا کردن سرگرمی‌های جدید همیشه هیجان‌انگیز است.

his bemusements often include reading and painting.

سرگرمی‌های او اغلب شامل خواندن و نقاشی است.

they planned a day filled with outdoor bemusements.

آنها یک روز پر از سرگرمی‌های فضای باز برنامه‌ریزی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید