bemuses

[ایالات متحده]/bɪˈmjuːz/
[بریتانیا]/bəˈmjuːz/

ترجمه

v. کسی را گیج یا سردرگم کردن.

جملات نمونه

the magician's tricks bemuse the audience.

ترفندهای جادوگر مخاطبان را مبهوت می‌کند.

her strange behavior bemuses her friends.

رفتار عجیب‌اش دوستانش را مبهوت می‌کند.

the complex instructions bemuse the new employees.

دستورالعمل‌های پیچیده کارمندان جدید را مبهوت می‌کند.

the unexpected plot twist bemused the readers.

پیچش غیرمنتظره داستان خوانندگان را مبهوت کرد.

the child's questions often bemuse the adults.

سوالات کودک اغلب بزرگسالان را مبهوت می‌کند.

the abstract painting bemuses many visitors.

نقاشی انتزاعی بسیاری از بازدیدکنندگان را مبهوت می‌کند.

his cryptic remarks bemuse his colleagues.

اظهارات رمزی‌اش همکارانش را مبهوت می‌کند.

the intricate puzzle bemuses even the experts.

معمای پیچیده حتی کارشناسان را نیز مبهوت می‌کند.

the comedian's jokes bemuse the audience at first.

ابتدا شوخی‌های کمدین مخاطبان را مبهوت می‌کند.

her choice of words often bemuses her listeners.

انتخاب کلمات او اغلب شنوندگانش را مبهوت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید