benison

[ایالات متحده]/ˈbɛnɪsən/
[بریتانیا]/bəˈnɪˌsən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نعمت؛ یک لطف یا فضل الهی.
Word Forms
جمعbenisons

عبارات و ترکیب‌ها

invoke a benison

فراخواندن یک برکت

جملات نمونه

to receive a benison from the elders is a great honor.

دریافت برکت از بزرگان افتخار بزرگی است.

she felt the benison of good fortune in her life.

او برکت خوش شانسی را در زندگی خود احساس کرد.

the community gathered to share in the benison of the harvest.

جامعه گرد هم آمدند تا در برکت برداشت محصول سهیم شوند.

his kind words were a benison to her troubled heart.

کلمات مهربانانه او برکتی برای قلب پریشانش بود.

they believed that the benison of the gods would protect them.

آنها معتقد بودند که برکت خدایان از آنها محافظت خواهد کرد.

finding peace in nature is a benison many seek.

پیدا کردن آرامش در طبیعت برکتی است که بسیاری به دنبال آن هستند.

the teacher's support was a benison for her students' success.

حمایت معلم برکتی برای موفقیت دانش آموزان او بود.

his laughter was a benison that brightened the room.

خنده او برکتی بود که اتاق را روشن کرد.

she viewed her family as a benison in her life.

او خانواده خود را به عنوان برکتی در زندگی خود می دانست.

traveling can be a benison for the soul.

سفر می تواند برکتی برای روح باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید