besetting

[ایالات متحده]/bɪ'setɪŋ/
[بریتانیا]/bɪ'sɛtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور مداوم حمله کننده

عبارات و ترکیب‌ها

besetting problem

مشکل اساسی

besetting sin

گناه اساسی

besetting temptation

وسوسه اساسی

جملات نمونه

linked poverty and unemployment to the social unrest besetting the city.

ارتباط فقر و بیکاری با ناآرامی‌های اجتماعی که شهر را در بر گرفته بود، را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید