bespangling

[ایالات متحده]/bɪˈspæŋlɪŋ/
[بریتانیا]/biˈspæŋlɪŋ/

ترجمه

v. با اشیاء کوچک درخشان، مانند سنگ‌های زینتی یا نگین‌ها تزئین کردن

جملات نمونه

the stars were bespangling the night sky.

ستارگان آسمان شب را آذین‌بندی می‌کردند.

the lake was bespangling with the reflections of the trees.

دریاچه با انعکاس درختان آذین‌بندی شده بود.

her dress was bespangling with sequins.

لباس او با پولک‌ها آذین‌بندی شده بود.

the fireworks were bespangling the skyline.

آتش‌بازی خط افق را آذین‌بندی می‌کرد.

jewels were bespangling the crown.

جواهرات تاج را آذین‌بندی می‌کردند.

the ocean was bespangling under the sunlight.

اقیانوس زیر نور خورشید آذین‌بندی شده بود.

the city lights were bespangling the horizon.

چراغ‌های شهر افق را آذین‌بندی می‌کردند.

her eyes were bespangling with excitement.

چشمانش از هیجان آذین‌بندی شده بودند.

the garden was bespangling with colorful flowers.

باغ با گل‌های رنگارنگ آذین‌بندی شده بود.

the snow was bespangling the landscape.

برف منظره را آذین‌بندی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید